X
تبلیغات
لـحـظـه هـآی اِحـسآس
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
لـحـظـه هـآی اِحـسآس
لـَحظه هآی اِحـسآس نآب تـَرین لـَحظه هـآیـَند ...!
SaeedeH جمعه بیست و هشتم بهمن 1390
 
به نامش... و با یادش!
می خــواهــم بـرگردم به روزهــای کــودَکــی...
آن زمــان ها کـه ..
پــدر "تـنــها قــهرمــان" بـود ...
عــشـق...
تنـها در "آغــوشِ مــادر" خلاصــه میــشد ...
بـالا تـرین نـُـقطه زمیـن ...
"شــانه های پــدر" بــود" ...
بدتـرین "دُشمنـانم" ... "خواهر و برادر های خودم" بــودند ...
تنــها "دردم" .. "زانــو های زَخمـی ام" بودند ...
تنــها چـیزی که "میشـِـکسـت" .. "اسباب بازی" هایم بـود ...
... و مـعنــای "خـُـداحافـظ" ... "تا فـَـردا" بــود ..

 

پ.ن1 :: دلم برای کودکی هام تنگ شده!  دلم برای آدم هایی که تو کودکیم بودن و حالا نیستن تنـگ شده!

پ.ن2 :: میخواهم کودک درونم زنده بماند و زندگی کند...میخواهم باز هم در کوچه ها بدوم....میخواهم تنها دغدغه ام این باشد که دیر به مدرسه نرسم....میخواهم بازهم دوستان خیالیم را صدا بزنم....میخواهم شیطنت کنم بی آنکه بگویند از تو انتظار نمی رود...میخواهم صدای خنده های کودکانه ام گوش فلک را کر کند....میخواهم صدای زوزه گرگ نوار قصه ام مرا بترساند.....و شب ها که کابوس میبینم به آغوش مادرم پناه ببرم....میخواهم در حوض بزرگ حیاط خانه قدیمی پدربزرگم،بی پروا آب تنی کنم....و باز هم در حال تاب خوردن برای تنهایی خودم غصه بخورم.....با صدای بلند شعر بخوانم و رها شوم از هر چه قید.....!

پ.ن 3:: رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟ آسمان باورت مهتابی است ؟

هرکجایی شعر باران را بخوان ساده باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه ، گریه کن ! کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

ای رفیق روز های گرم و سرد سادگی هایم به سویم باز گرد!

 

اسلایدر